در حال حاضر در حال تماشای این مورد هستید تفسیر غزل هفتم حافظ (صوفی بیا که آینه صافیست جام را)
تفسیر غزل هفتم حافظ

تفسیر غزل هفتم حافظ (صوفی بیا که آینه صافیست جام را)

در این مقاله به سراغ یکی از پرمعناترین غزل‌های دیوان خواجه شیراز می‌رویم و تفسیر غزل هفتم حافظ را مرور می‌کنیم. می‌دانیم که غزل‌های حافظ یا عارفانه، یا عاشقانه، و یا رندانه و در مقابله با ریکاران است، و نیز می‌دانیم که در یک غزل عاشقانه یا رندانه هم، گاه یک بیت تفسیر عارفانه می‌پذیرد. این غزل هفتم از غزلهای رندانه حافظ است. اگر مشتاقید تا با ژرفای این اشعار بیشتر آشنا شوید، با این مقاله از فال و فیلم همراه باشید تا اطلاعات بیشتری در مورد این موضوع کسب کنید.

متن غزل شماره ۷ حافظ

صوفی بیا که آینه صافیست جام را
تا بنگری صفای می لعل فام را

🎇🎇🎇
راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عالی مقام را

🎇🎇🎇
عنقا شکار کس نشود دام بازچین
کان جا همیشه باد به دست است دام را

🎇🎇🎇
در بزم دور یک دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را

🎇🎇🎇
ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش
پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را

🎇🎇🎇
در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند
آدم بهشت روضه دارالسلام را

🎇🎇🎇
ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحم غلام را

🎇🎇🎇
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را

معنی کلمات سخت غزل شماره ۷ حافظ (صوفی بیا که آینه صافیست جام را)

کلمه معنی
صوفی پشمینه‌پوش، درویش (در اینجا خطاب طعنه‌آمیز به صوفی ریاکار)
جام پیاله، قدح شراب
آینه صافی آینه‌ای شفاف و بی‌لک، در بیت استعاره از جام می
لعل فام به رنگ لعل، سرخ‌رنگ، کنایه از شراب سرخ
صفا پاکی، روشنی، زلالی
رندان جمع رند؛ آزادگان ظاهراً لاابالی و باطناً پاک‌نهاد
زاهد پارسا، عابد (در شعر حافظ اغلب با بار منفی و ریاکارانه)
عالی مقام بلندپایه، دارای مقام بالا (در اینجا با لحن طنز)
حال حالت روحانی، وجد و کیفیت باطنی (اصطلاح عرفانی)
عنقا پرنده‌ای افسانه‌ای و نادیدنی، نماد کمال و آزادگی
دام تله، کمند شکار
بازچین جمع کن، برچین (فعل امر از بازچیدن)
باد به دست کنایه از هیچ و پوچ، دست خالی بودن
بزم دور مجلسی که در آن ساقی جام‌های شراب را به نوبت می‌گرداند
قدح پیاله، جام شراب
درکش بنوش، سر بکش (فعل امر از کشیدن)
طمع مدار طمع مکن، چشم طمع نداشته باش (مدار فعل نهی از داشتن)
وصال دوام رسیدن جاودانه، همیشگی ماندن
شباب جوانی
عیش خوشی، خوش‌گذرانی، لذت
پیرانه سر در سن پیری، به شیوه پیران
ننگ و نام شرم و نام‌آوری؛ خوشنامی ریاکارانه و بی‌اعتبار دنیادوستان
عیش نقد خوشی در دسترس و کنونی، لذت حال
آبخور آبشخور، منبع آب، جایی که از آن آب می‌نوشند (اینجا کنایه از جوی بهشت)
بهشت (فعل) ترک کرد، رها کرد (فعل ماضی از «هشتن»)
روضه دارالسلام باغ سرای آرامش، بهشت
آستان درگاه، پیشگاه
خدمت خدمت‌کاری، انجام کار برای دیگری (در بیت: حق خدمت = حق خدمت‌گزاری)
خواجه سرور، آقا، بزرگ
ترحم رحمت، مهربانی، شفقت
غلام بنده، خدمتکار
مرید پیرو، شاگرد (در اصطلاح صوفیه: مرید مراد)
جام می پیاله شراب
صبا باد صبا، نسیم سحرگاهی
بندگی خدمت‌گزاری، اظهار طاعت و فرمانبرداری
شیخ جام پیر و مراد جام شراب، خود جام (نه شیخ احمد جام)

 

بیت اول از غزل هفتم حافظ

معنی بیت به بیت غزل هفتم حافظ

صوفی بیا که آینه صافیست جام را
تا بنگری صفای می لعل فام را

۱- صوفی صفت نسبی از صوف به معنی پشم است، یعنی پشمینه پوش و آن که لباس فاخر ندارد (نگ: صوف برکش ز سر و بادۀ صانی درکش – ۲۵۷: ۶). هر شرح لغوی که اشتقاق این کلمه را از صفا و شُفّۀ بگوید بی‌پایه است. صفت نسبی از صفا و صفّۀ، صوفی نمی‌شود. می‌دانیم که حافظ صوفی خانقاهی نیست و با صوفی و دلق و خرقه و خانقا، نظر خوشی ندارد (نگ: ص ۱۶ تا ۲۰). نیز می‌دانیم که سخن از می‌خوارگی سلاح حافظ در مبارزه با ریاکاران است و نه تبلیغ بدمستی (نگ: ص ۱۷ و ۱۸ تا ۲۶). این که می‌گوید: جام را آینه صافی است، یعنی جام می‌و مستی حاصل از آن آینه‌یی است که لک ندارد و همه چیز را چنان که هست می‌نماید و آینه جام خود جام است (۱۱۱: ۱). ای صوفی بزم رندان بیا و ببین که همه چیز روشن و صادقانه است.

راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عالی مقام را

۲- راز درون پرده یعنی اسرار هستی، امّا در اینجا واقعیت باطن آدمی و خاصه زاهد و صوفی مورد نظر است. رندان می‌دانند که زاهد و صوفی ریاکارند. در این بیت زاهد عالی مقام لحن طنز دارد. در نظر حافظ زاهد ریاکار، عالی مقام نمی‌شود (نگ: شیخ پاک داس ۱۳: ۵). حال و مقام هم در اینجا به‌معنی لغوی به‌کار رفته، و اصطلاح صوفیانه نیست.

عنقا شکار کس نشود دام بازچین
کان جا همیشه باد به دست است دام را

۳- عنقا و سیمرغ – در اسطوره‌ها پرنده‌ای است نادیده و نادیدنی که کارهای خارق عادت از او برمی‌آید. و در کوه قاف – که آن هم اسطوره دیگری است – زندگی می‌کند. اما در کلام حافظ، عنقا و سیمرغ و مرغان قاف (۲۷۴: ۶ و ۴۸۹) و نیز گوشه‌نشینان (۵: ۴۴) اشاره به آن مرتبه‌کمال است که انسان را از رنگ تعلق آزاد می‌کند (نگ: ص ۳۲). حافظ. و هر که از رنگ تعلق آزاد است، به‌دام صوفی و زاهد نمی‌افتند. دام بازچین یعنی دام را جمع کن. باد به‌دست است، یعنی چیزی در دست نیست، این دام زهد تو نمی‌تواند آزادگان را اسیر کند.

در بزم دور یک دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را

۴- این بیت دنباله سه بیت بالاتر نیست (نگ: استقلال ابیات، ص ۵۲ و ۵۳). بزم دور یعنی بزمی که در آن ساقی به‌نوبت جام‌های باده را می‌گرداند (نگ: آبرکأساً، ۱: ۱) و در اینجا بزم در دنیاست که در آن هر کسی پنج روز نوبت اوست (۸: ۵۶). مخاطب حافظ خود اوست یا کسی که زبان حافظ را خوب می‌فهمد: زندگی جاودانه نیست، از آن بهره‌یی بگیر و برو. وصال دوام هم یعنی همیشه ماندن. و وصال هم در اینجا اصطلاح عرفانی نیست.

ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش
پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را

۵- ای دل در زبان غزل بیشتر خطاب به‌خود شاعر است. گل چیدن از عیش، یعنی بهره بردن از روزهای خوش زندگی، خاصه از جوانی (شباب). ترکیب ننگ و نام، و نام و ننگ به معنی خوشنامی بی‌اعتبار دنیادوستان و خاصه ریاکاران است. مکن هنری، یعنی لازم نیست از خود هنری نشان بدهی. سر پیری بهتر است جوانی نکنی. در بعضی از دست‌نویس‌های دیوان حافظ «بکن هنری» آمده، و در غزل دیگری هم می‌خوانیم: پیرانه سر هوای جوانی است در سرم (۲: ۳۲۹) اما معنی مصراع اول با «مکن هنری» مناسب است.

در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند
آدم بهشت روضه دارالسلام را

۶- عیش نقد، یعنی خوشی‌هایی که در این زمان مقدور و مناسب حال است. مضمون بیت با آیه‌های ۱۲۵ تا ۱۲۸ سورة طه مربوط است. فرمان پروردگار این بود که آدم و حوا در بهشت روضه دارالسلام، آیه ۱۲۷ سورة الانعام – از همه نعمت‌ها برخوردار باشند اما میوه درخت جاودانگی – شجره‌الخلد – را نخورند. شیطان آنها را از مرگ می‌ترساند و آنها میوه ممنوع را می‌خورند و از بهشت رانده می‌شوند. در تورات – سفر پیدایش ۱۷:۲ – سخن از میوه معرفت است و در کلام حافظ سخن از گندم (۶:۲۳۰). در مصیاع دوّم «بهشت» فعل ماضی از هشتن است به معنی واگذاشتن و رفتن.

ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحم غلام را

۷- مخاطب این بیت هفتم معلوم نیست، و اگر با توجه به کلمه خواجه در مصراع دوّم، آن را شرح غزل‌های دیوان حافظ خطاب به‌یکی از وزیران و کارگزاران معاصر حافظ به‌حساب آورده باشند، باز حکم قطعی نمی‌توان کرده‌که روی سخن با کدام خواجه است؟ بی‌گمان، مخاطب در مقامی بوده‌که حافظ از او انتظار توجه یا صله‌یی داشته، امّا نمی‌دانیم کیست؟

حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را

۸- باز به کلام رندانه حافظ بر می‌گردیم: مرید جام می‌بودن، یعنی این که حافظ رسم مراد و مریدی خانقاه‌های صوفیان را بی‌اعتبار می‌داند. در مصراع دوّم هم شیخ جام همان خود جام می‌ است که حافظ مرید اوست. ابراز بندگی به شیخ جام معروف – احمد نامقی جامی، صوفی قرن ششم – از حافظ بعید است. شیخ جام از صوفیانی است که در تأکید بر ظاهر شریعت افراط می‌کرده، و حافظ به‌چنان کسی ابراز بندگی نمی‌کند. این نکته را هم ناگفته نگذاریم که علامة دهخدا در کنار یک نسخه چاپی دیوان حافظ نظری داده که شاید در هر دو مصراع این بیت هشتم به جای جام، خام درست باشد: خام می‌ در برابر می‌پخته و کهنه، و شیخ جام به معنی شیخ ناگاه و دور از راه حق. مورد استناد علامة دهخدا هم بیت چهارم از غزل ۱۵۰ است که در آن زاهد خام و می‌خام به کار رفته است. با این حال، نسخه‌های معتبر دیوان حافظ، ضبط خام می‌ و شیخ خام را برای این بیت تأیید نمی‌کند، و شیخ جام چنان که گفتم همان جام می‌ است و حافظ خود را در مصراع اوّل همین بیت مرید جام می‌گفته است.

 

منبع این بخش: نقد و شرح غزل‌های حافظ از محمد استعلامی

 

 فال حافظ برای غزل ۷ بر اساس نیت‌های مختلف

هشدار فال حافظ جنبه سرگرمی دارد و نباید ملاک تصمیمات مهم زندگی قرار گیرد.

موضوع فال / نیت تفسیر خلاصه (بر اساس غزل هفتم حافظ)
🎯 نیت کلی فال (هر نیتی) خدا یاور مخلصان است. با توکل و امید دل را صفا بده، طمع را دور کن تا عمر با برکت و بهشت در گرو حق‌الناس. خوش‌قلبی ولی بلندپرواز و ریسک‌پذیر. احتیاط کن تا شکست نخوری.
💰 پول و کار قدر داشته‌هایت را بدان («عیش نقد») و طمع نکن. موفقیت با متانت، توکل و احتیاط حاصل می‌شود. ریسک‌پذیر اما موفق. ثروت در انتظار است. برنده کسی است که ضرورت‌ها را با متانت انجام دهد.
✈️ مهاجرت از مقصد توقع بیش از ظرفیت نداشته باش. مکر مخالفان بی‌اثر است. قدر جوانی و فرصت‌های حال را بدان. مهاجرت مانند شکار عنقا سخت است، احتیاط کن. مسافر به زودی می‌آید (نماد موفقیت در سفر). با توکل و مشورت پیش برو.
💖 آینده رابطه عاطفی اطرافیان شاید درک نکنند، ولی غمگین نباش. مکر دشمنان بی‌اثر است. قدر لحظه حال را بدان و طمع رابطهٔ دائم نداشته باش (زیرا حالات عشق مداوم نیست). مهربان و خوش‌قلب ولی زودرنج. آینده روشن است اگر چراغ عشق را روشن نگه داری.
🔑 کلید نهایی حافظ مانند آینه صاف و بی‌آلایش به جهان بنگر. از طمع و توقع برای دوام حالات بپرهیز. رهیدن از قید نام و ننگ، زیستن در «عیش نقد». جوهرهٔ تفسیر عمیق غزل هفتم.
🧘‍♂️ اگر صبور هستی صبوری تو مانند متانت برنده است، نیرو را برای تصمیمات مهم ذخیره می‌کند. قدر حال را بدان و طمع نکن. موفقیت بزرگ در انتظار است. مکر دشمنان بی‌اثر، با توکل بر قله پیروزی قرار می‌گیری. بلندپروازی را با احتیاط ترکیب کن.
⚡ اگر عجول هستی (هشدار) عجله (طمع وصال دوام) به حسرت و شکست می‌انجامد. پا را از گلیم دراز نکن، ریسک‌های بیجا نگیر. وسواس را دور کن. بازنده اعتراض‌آمیز عمل می‌کند و نیرو هدر می‌دهد. قدر حال را بدان.
🌧️ ناامید و درمانده‌ای؟ غمگین مباش از عدم درک اطرافیان. مکر دشمنان بی‌اثر است. رضایت به داشته‌ها کلید موفقیت. قدر جوانی و حال را بدان (هیچ حالتی مداوم نیست). موفقیت بزرگ در راه است. وسواس را دور کن و نیکی‌ها را جبران نما.

 

همچنین بخوانید: غزل شماره ۸ حافظ

دیدگاهتان را بنویسید