در حال حاضر در حال تماشای این مورد هستید تفسیر غزل سوم حافظ (اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را)
تفسیر غزل سوم حافظ

تفسیر غزل سوم حافظ (اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را)

غزل سوم دیوان حافظ با مطلع باشکوه «اگر آن ترک شیرازی…»، از مشهورترین و عاشقانه‌ترین اشعار اوست. در این مقاله به تفسیر غزل سوم دیوان حافظ می‌پردازیم و لایه‌های پنهان معنایی این شاهکار ادبیات فارسی را واکاوی می‌کنیم. این غزل، که آمیزه‌ای از عشق زمینی و مفاهیم عرفانی است، همواره مورد توجه علاقه‌مندان به شعر و اندیشه حافظ بوده است. اگر مشتاقید تا عمق بیشتری از این شعر و پیام‌های فال آن را درک کنید، با این تفسیر غزل سوم دیوان حافظ از فال و فیلم همراه باشید.

متن غزل شماره ۳ حافظ

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

 به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را


بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت

 کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب

 چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است

 به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم

 که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم

 جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند

 جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

 که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

 که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

 

واژه‌های دشوار غزل «اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را» (غزل سوم حافظ)

کلمه سخت / اصطلاح معنی
ترک شیرازی زیباروی شیرازی؛ در سنت شعر فارسی «ترک» به معنی زیبا و معشوق به‌کار رفته است. منظور دلبری با چهره ترک‌تبار که در شیراز می‌زیسته.
خال هندو خال سیاه بر روی معشوق؛ چون هندیان خال سیاه دارند، این تشبیه به کار رفته است. «هندو» گاه به معنای هر چیز سیاه.
سمرقند و بخارا دو شهر بزرگ و ثروتمند آن روزگار (مرکز سیاسی و دینی ماوراءالنهر)؛ نماد قدرت، دارایی و قلمرو. حافظ می‌گوید اینها را فدای خال معشوق می‌کند.
می باقی باقیمانده شراب در شیشه یا ته جام؛ برخلاف برخی تفسیرها، «می باقی» به معنی میِ جاودانگی‌بخش نیست، بلکه مراد باده معمولی بازمانده است.
رکن‌آباد قنات یا نهری معروف در شیراز که احداث آن را به رکن‌الدوله دیلمی (۳۳۸ هجری) نسبت داده‌اند. آب خوش و تفرجگاهی خوش‌منظر.
گلگشت مصلا تفرجگاه و جای پرگل و سبزه در شیراز (مصلی)؛ محل کنونی حافظیه. حافظ می‌گوید چنین کنار آبی و گلگشتی در بهشت هم یافت نمی‌شود.
لولیان کولیان، آوازخوانان دوره‌گرد؛ در این غزل کنایه از زیبایان شوخ و شیرین‌کار که دل‌ها می‌ربایند.
شهرآشوب غوغاگر در شهر، صفتی برای معشوق که شهر را به آشوب می‌کشد (نه اصطلاح ادبی «شهرآشوب» در شعر انتقادی).
خوان یغما سفره‌ای که در ضیافت پادشاهان ترک پس از خوردن، مهمانان اجازه داشتند اسباب زرین و سیمین آن را به یغما ببرند؛ کنایه از ربودن کامل و بی‌امان صبر و دل.
عشق ناتمام عشق ناقص و یک‌طرفه که عاشق نزد معشوق جایگاهی ندارد. جمال یار از چنین عشقی بی‌نیاز است.
مستغنی بی‌نیاز، بینیاز (از عشق ناتمام ما).
آب و رنگ مواد آرایشی و زیبایی ظاهری؛ چهره زیبا نیازی به آب و رنگ و خال و خط ندارد.
خال و خط خال سیاه و خط (مانند ابرو یا سبیل نازک) که در آرایش صورت به کار می‌رفته است.
حسن روزافزون زیبایی روزبه‌روز فزون‌شونده؛ اشاره به زیبایی یوسف پیامبر که هر روز جذاب‌تر می‌شد و زلیخا را بی‌قرارتر می‌کرد.
پرده عصمت حجاب پاکدامنی و عفت؛ عشق زلیخا پرده عصمت او را درید و رازش فاش شد.
زلیخا همسر فرمانروای مصر (عزیز مصر) که به یوسف دل باخت و در قرآن داستانش آمده است.
دشنام / نفرین ناسزا و لعنت از جانب معشوق؛ حافظ در برابر آن دعا می‌گوید و حتی دشنام را برای لب شیرین معشوق زیبا می‌داند.
لب لعل شکرخا لب سرخ و شکرخای معشوق (لعل = یاقوت سرخ، شکرخا = شکرخور، یعنی لب شیرین). جواب تلخ نیز بر این لب زیبنده است.
نصیحت پند و اندرز که جوانان سعادتمند آن را از جان نیز بیشتر دوست دارند.
پیر دانا فرد آگاه و با تجربه که پندش راهگشاست.
مطرب نوازنده و خواننده؛ «حدیث از مطرب و می گو» یعنی سخن از ساز و شراب بگو نه از راز دهر.
راز دهر رمز و راز روزگار و هستی، معمای خلقت و تقدیر که هرگز گشوده نشده است.
معما راز پوشیده، مسئله دشوار؛ «این معما» اشاره به راز دهر که به حکمت گشوده نمی‌شود.
در سفتی سوراخ کردن مروارید و به رشته کشیدن؛ کنایه از شعر خوب سرودن و سخن را منظوم کردن.
عقد ثریا گردنبند ستاره‌های پروین (ثریا) که به شکل خوشه‌ای از ستارگان است؛ فلک این گردنبند را بر نظم حافظ می‌افشاند (نثار می‌کند).

 

معنی بیت به بیت غزل سوم حافظ

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

 به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

۱- از روزگاران کهن، زیبایان قبایل ترک آسیای مرکزی را به‌عنوان برده یا خدمتگزار به‌سرزمین‌های دیگر می‌برده‌اند، و به‌تدریج ترک به‌معنی زیبای و نیز به‌معنی معشوق به‌کار رفته است. ترک شیرازی یعنی زیبای و شیرازی، و این که به‌گفته‌کسانی از حافظ پژوهش‌ها بازمانده‌هایی از سپاه چنگیز و هلاکو و تیمور باشد یا به‌زبان ترک سخن بگویید، از حاشیه رفتن‌های مفسران مثل سودی بُسوی است، و درست یا نادرست بودن این تفسیر هم در درک منطقی کلام حافظ اثر ندارد. در غزل فارسی از سیصد سال پیش از حافظ ترک به‌معنی زیبای و معشوق به‌کار رفته است.

در این بیت خال هندو هم یعنی خال سیاه (= خال مشکن ۴:۱۴) و باز این که منظور همان خال یا پولکی باشد که زنان هند میان دو ابرو یا برگونه‌های خود می‌گذارد، فقط یک تفسیر بر پایه حدس و گمان است. اما داستان بخشیدن سمرقند و بخارا به‌خال هندوی معشوق، و روایت این که تیمور لنگ در شیراز حافظ را دیده و از او گله کرده است که چرا پای‌تخت مرا به‌خال روی معشوق خود بخشیده‌ای؟ (نک: حافظنامه ص ۱۱۱ و ۱۱۲) از آن روایاتی است که نشان می‌دهد دولت‌شاه سمرقندی جان کلام این بیت را درنیافته. معنی بیت این است که هرچه داشته باشم فدای معشوق می‌کنم، و سمرقند و بخارا در آن روزگار یعنی مجموعه‌بزرگی از قدرت و ثروت.

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت

 کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

۲- می‌ باقی یعنی باقی‌مانده می‌ باشد، پباله آخر (نک: ۷:۴۶) و در حال و هوای این غزل، تفسیر به باده بهشتی یا معرفت عالم غیب جایی ندارد، خاصه‌که در مصراع دوم سخن از جنت در مقابل باده‌نوشی در کنار آب رکن‌آباد است، و این می‌ باقی مصراع اول باید باده‌ انگوری باشد. رکن‌آباد هم قناتی بوده که ظاهراً رکن‌الدوله دیلمی در شمال شیراز ایجاد کرده و آب آن در تنگ الله اکبر جاری بوده است. گلگشت مصلاً یا خاک مصلاً هم محل حافظیه امروز است. معنی بیت دوم این است: ساقی شراب باقی مانده را هم بیاور که چنین جای مناسبی برای می‌زدن را در بهشت هم نخواهی یافت.

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب

 چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

۳- لولی، آوازخوان دوره‌گرد است اما در اینجا که این لولیان کارهای شیرین می‌کنند، شهر را به آشوب می‌کشند و صبر از دل می‌برند سخن از همان ترک شیرازی است که خال سیاه او به‌بهای قلمرو تیمور لنگ می‌ارزد (نگ: دلم رمیدۀ لولی‌وشی است شورانگیز – ۱:۲۶۶). اما ترکان در مصراع دوم همان مهاجمان ترک‌اند که بغماى آنها از روزگاران اسطوره‌ها تا عصر حافظ همواره تکرار می‌شده است. کلمۀ شهرآشوب هم صفت معشوق است و ربطی به اصطلاح ادبی شهرآشوب – شعری دربارهٔ نیک و بید یک شهر – ندارد (نگ ۱۲:۱۲۰ و ۳۴۶). معنی سادهٔ بیت این است: وای از دست این زیبایان شیراز که چه دلربایی‌هایی دارند.

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است

 به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

۴- عشق ناتمام تعبیری است برای عشق روزیدن کسی که خود نزد معشوق جایی ندارد. زیبایی این معشوق آن خط و خال یا آن آب و رنگ حاصل از مواد آرایشی نیست (نگ: آنی دارد، ۱۲:۱۲۰). این بیت چهارم در این غزل تفسیر عارفانه می‌پذیرد و جمال یار را به‌معنی جمال محبوب ازلی می‌توان گرفت، اما حال و هوای ابیات دیگر این غزل، عاشقانه است.

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم

 که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

۵- قضیة یوسف و زن فرمانروای مصر که عاشق یوسف شد، از قضیه‌های قرآن است و خواننده کلام حافظ نباید به‌بازگفتن آن نیازی داشته باشد. درباره تلفظ درست نام زلیخا، یک نظر قطعی و نهائی وجود ندارد، و به‌یقین نمی‌توان گفت که نام راحیل یا رحیل در منابع یهود، کی و چگونه به‌زلیخا تبدیل شده است؟

سخن از حسن روزافزون یوسف هم ناظر به‌این معنی است که یوسف نوجوانی بود و رشد می‌کرد و همواره برای زلیخا جذاب‌تر می‌شد، یا چون به‌حفظ پاکدامنی خود می‌کوشید، زلیخا را بیشتر بی‌قرار می‌کرد (آن زلیخا از سپندان با به‌عو / نام جمله چیز یوسف کرده بود – مثنوی، ۶:۴۰۳۵). از پرده عصمت برون آمدن زلیخا هم اشاره به‌ این نکته است که زلیخا هنگامی که به‌یوسف عشق می‌ورزید، هنوز همسر فرمانروای مصر بود.

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم

 جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

۶- دشمن یا نفرین معشوق، حافظ را از عشق ورزیدن باز نمی‌دارد، چرا که باز توجّهی از جانب معشوق است. لب لعل شکرخا، لب معشوق است که سرخی لعل دارد و هرچه بگوید – حتی دشمن و نفرین – شیرین است (۲۰:۲۴). این بیت یادآور مصراعی از ترجیح‌بند معروف سعدی است – فحش از دهن تو طیبات است – بی‌آن که بگویم اقتباس یا تقلید از سعدی است.

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند

 جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

 حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

 که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

۷- و ۸- مخاطب این دو بیت نباید آن معشوق ابیات بالاتر باشد. مخاطب هر کسی است که راز دهر را می‌جوید و می‌خواهد به‌حکمت این معشوق را بگشاید و نمی‌تواند (اسرار ازل را نه تو دانی و نه من / وین حرف معشوق، نه تو خوانی و نه من – خیام).

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

 که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

۹- در بیشتر غزل‌های حافظ، بیت آخر خطاب به‌خود اوست و این از لوازم تخلّص نیز هست. ستایش شعر خود نیز در آثار گذشتگان سنّتی رایج و مقبول بوده است. در سفت یعنی سوراخ کردن و به‌رشته کشیدن مروارید، و تعبیری است برای شعر خوب گفتن. حافظ! صلة شعر تو زر و سیم و جواهر نیست. آسمان باید مجموعه ستاره‌های ثریا – در فارسی: پروین – را از بالای برج ثور برگیرد و بر شعر تو نثار کند. خوش بخوان، اشاره به فصاحت و روشن‌خواندن شعر است و این که نوشته‌اند حافظ آواز خوشی داشته، در روایات تذکره‌هاست و درستی و نادرستی آن را با قطع و یقین نمی‌توان گفت (نگ ۹:۲۵۸ و ۹:۳۳۲).

 

منبع این بخش:  نقد و شرح غزل‌های حافظ از محمد استعلامی

غزل شماره ۳ حافظ

⚠️ هشدار، فال حافظ جنبه سرگرمی دارد و نباید ملاک تصمیمات مهم زندگی باشند.

تفسیر فال غزل سوم دیوان حافظ

بر اساس نیت و حالت شما — پیام تعادل، صبر و پرهیز از وابستگی افراطی

نوع نیت یا حالت خلاصه پیام و تفسیر (غزل سوم)
✨ نیت کلی (هر نیتی) زندگی را بر خود سخت نگیر و با آسودگی خاطر پیش ببر. به نعمت‌های خدا راضی باش و هرگز حریص و طمع‌کار نباش، زیرا حرص و آز به رسوایی و بدنامی می‌انجامد. از مشورت با بزرگان و افراد با تجربه بهره بگیر. به قول و وعده‌ات عمل کن، کار ناتمام را نیمه‌کاره رها مکن و از تمام کردن آن نهراس. هدف خوبی داری، آن را پیگیری کن؛ هر رنجی در این راه ببری ارزش دارد.
💍 نیت ازدواج پیامی مثبت با تأکید بر صبر و درایت. وابستگی شدید به یار ممکن است منجر به رسوایی شود، پس حد و حدود رعایت کنید. یار ممکن است در تردید باشد و بدی‌هایش امتحان است. با گوش دادن به نصیحت بزرگان، ازدواج موفق خواهد بود، اما نیاز به پیگیری با کیاست دارد. اگر صبر پیشه کنید، برنده اصلی شما هستید. میانه‌روی کلید ازدواج پایدار.
💰 نیت پول و کار برای رسیدن به هدف مالی حاضری فداکاری کنی، اما دنیا ارزش این همه ناراحتی را ندارد. از چیزهای در دسترس بهره ببرید. وابستگی شدید به فرصت‌ها ممکن است رسوایی بیاورد، پس با درایت پیش بروید. با صبر و کمک به دیگران بدون منت، موفقیت خواهید داشت. میانه‌روی و لذت بردن از داشته‌ها رمز برکت مالی است.
✈️ نیت مهاجرت برای رسیدن به مقصد حاضری همه چیز ببخشی، اما باید حد رعایت کنید. با گوش به نصیحت بزرگان و صبر، مهاجرت موفق خواهد بود. از زندگی فعلی لذت ببرید و معمای آینده را به خدا بسپارید. حرکت کنید، زیرا زمان وابسته به شماست. با تعادل و توکل، به آرامش در مهاجرت دست می‌یابید.
💞 آینده رابطه عاطفی وابستگی شدید شما آرامش را گرفته است. تلخی سخنان او را با شیرینی عشق تحمل کنید و حد رعایت کنید. با صبر و درایت، برنده اصلی شما هستید. به نصیحت گوش دهید و از لذت زندگی بهره ببرید. آینده روشن است اگر حرکت کنید و از وابستگی افراطی پرهیز نمایید. تعادل قلب را پایدار می‌کند.
🔑 کلید نهایی (تفسیر ژرف غزل) حافظ از ما می‌خواهد در عشق و علاقه تعادل را حفظ کنیم و از وابستگی افراطی که به رسوایی می‌انجامد بپرهیزیم. زیبایی حقیقی نیازی به زرق و برق ندارد و لذت بردن از لحظه، حکمتی بزرگتر از کندوکاو در اسرار لاینحل هستی است. میانه‌روی و دوری از طمع، روح اصلی این غزل است.
🧘‍♂️ اگر صبور هستی پیام امید و پیروزی: صبر شما کلید موفقیت است. از وابستگی شدید اجتناب کنید و به نصیحت گوش دهید. دنیا ارزش ناراحتی ندارد، پس از زندگی لذت ببرید. با میانه‌روی و کمک به دیگران، موفق می‌شوید. حرکت کنید تا زمان را بسازید. صبوری شما را به وصال و آرامش می‌رساند.
⚡ اگر عجول هستی هشدار: وابستگی شدید و فداکاری بدون درایت منجر به رسوایی می‌شود. حد و حدود رعایت کنید. دنیا ارزش جوش و خروش را ندارد، پس به جای عجله به نصیحت گوش دهید و لذت ببرید. میانه‌روی کنید و از حرص و شتابزدگی بپرهیزید تا گرفتار بدنامی نشوید.
🌱 ناامید و درمانده پیام امیدبخش: وابستگی شما آرامش را گرفته، اما یار بی‌نیاز است. از زندگی لذت ببرید و معمای دهر را رها کنید. با صبر و درایت، برنده خواهید بود. به نصیحت گوش دهید و حرکت کنید؛ موفقیت نزدیک است. درماندگی را با رضایت و مشورت با بزرگان به پیروزی تبدیل ساز.

 

بیشتر بخوانید: تفسیر غزل چهارم حافظ (صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را)

دیدگاهتان را بنویسید