در حال حاضر در حال تماشای این مورد هستید غزل ۱۲۸ حافظ (نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد)

غزل ۱۲۸ حافظ (نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد)

غزل ۱۲۸ حافظ حسب حالی است که از نظر تعبیر و مضمون در کنار غزل‌های عاشقانه حافظ قرار میگیرد. با این مقاله از فال و فیلم همراه باشید تا با جزئیات بیشتر این غزل، معنی کلمات و جملات و راز پنهان آن بیشتر آشنا شوید.

متن کامل غزل صد و بیست و هشت حافظ

 متن غزل شماره ۱۲۸ حافظ

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد

****

کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش
عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد

****

باغبانا ز خزان بی‌خبرت می‌بینم
آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد

****

رهزن دهر نخفته‌ست مشو ایمن از او
اگر امروز نبرده‌ست که فردا ببرد

****

در خیال این همه لعبت به هوس می‌بازم
بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد

****

علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد
ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد

****

بانگ گاوی چه صدا بازدهد عشوه مخر
سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد

****

جام مینایی می سد ره تنگ دلیست
منه از دست که سیل غمت از جا ببرد

****

راه عشق ار چه کمینگاه کمانداران است
هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد

****

حافظ ار جان طلبد غمزه مستانه یار
خانه از غیر بپرداز و بهل تا ببرد

 

معنی واژه‌های دشوار غزل شماره ۱۲۸ حافظ

 

واژه معنی آن
نگار یار، معشوق زیبارو
بخت شانس، اقبال، طالع
رخت اثاث، باروبنه، وسایل سفر
حریف کش (گش) دوست خوش، هم‌پیاله زیبا و مطلوب (کش یا گش یعنی خوش، زیبا)
کرم بخشندگی، جوانمردی، لطف
تمنا آرزو، درخواست، خواهش
باغبان نگهبان باغ (در اینجا نماد انسان مغرور به داشته‌ها)
خزان فصل پاییز، نماد پیری، مرگ و نابودی
گل رعنا گلی با گلبرگ‌های دو رنگ (سرخ و سفید یا سرخ و زرد)، نماد زیبایی و شادی زودگذر
باد (در “بادت … ببرد”) باد خزان، نماد حوادث ناگوار روزگار
رهزن دهر راهزن روزگار؛ دهر به معنی روزگار و زمانه است.
لعبت عروسک، در اینجا به معنی تصاویر خیالی و مضامین شعری
هوس میل، آرزو، خواست دل
صاحب نظری شخص صاحب بینش و معرفت، اهل نظر و حقیقت‌بین
تماشا نگاه کردن همراه با تأمل و دقت، سیر و سیاحت بصری و معنوی
فضل برتری علمی و معنوی، فزونی در دانش و کمال
نرگس مستانه چشم خمار، فریبنده و زیبای معشوق
یغما تاراج، غارت، به سرقت بردن
بانگ گاو صدای گاو (اشاره به داستان گوساله زرین سامری)
عشوه مخر فریب نخور، گول ناز و ادا را نخور
سامری شخصی که در زمان غیبت حضرت موسی، گوساله طلایی را ساخت و مردم را فریب داد.
ید بیضا دست درخشان و نورانی (معجزه حضرت موسی علیه‌السلام)
جام مینایی جام شیشه‌ای شفاف و نیلگون برای نوشیدن شراب
سد ره تنگ دلی مانع راه دلتنگی، جلوگیری از غمگین شدن
سیل غم اندوه فراوان و ویرانگر که مانند سیل همه چیز را با خود می‌برد
کمینگاه محل کمین، جای پنهان شدن برای شکار یا حمله
کمانداران دلبرانی که با مژه و نگاه (تیر از کمان ابرو) عاشق را شکار می‌کنند
صرفه بردن نفع بردن، وضع بهتری نسبت به دیگران داشتن، برتری یافتن
غمزه اشاره با گوشه چشم، ناز و کرشمه معشوق
خانه (در بیت آخر) کنايه از «دل» عاشق است
بپرداز پاک کن، خالی کن، جارو بزن
بهل بگذار، رها کن، واگذار

 

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد

معنی بیت به بیت غزل ۱۲۸ حافظ (نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد)

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد

۱- حافظ مرد سفر نیست و گویا سفرهای کوتاهی در زندگی داشته و جزئیات آنها را هم نمی‌دانیم و باز نمی‌دانیم شهری که بخت باید او را از آنجا کوچک دهد، شیراز عزیز اوست یا شهری دیگر که زمانی کوتاه، در آن بوده است؟

کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش
عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد

۲- حریف یعنی دوست، همکار، همراه، و هم‌پیاله شراب. کش یا گش یعنی خوش، زیبا، مطلوب. در این شهر یار موافق نیست که من چون عاشقی دل‌سوخته از او چیزی بخواهم. پیش کرمش یعنی در برابر لطف او، با امید به‌ بخشندگی و بزرگواری او.

باغبانا ز خزان بی‌خبرت می‌بینم
آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد

۳- سخن از بی‌وفایی روزگار است و باغبان در اینجا شخص معنی نیست. گل‌رعنا، گلی است که در آن دوگونه گلبرگ سرخ و سفید، یا سرخ و زرد، روی یک کاسبرگ می‌روید، و گل شاد بهار است. معنی بیت این است که به‌روزهای خوش زندگی مغرور نباید شد. بیت بعد این معنی را دنبال میکند.

رهزن دهر نخفته‌ست مشو ایمن از او
اگر امروز نبرده‌ست که فردا ببرد

۴- روزگار مثل راه‌زنی است که در ساعات خواب و غفلت به‌سراغ ما می‌آید. تو را و دار و ندار تو را، اگر تا حالا نبرده است، سرانجام خواهد برد.

در خیال این همه لعبت به هوس می‌بازم
بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد

۵- لعبت عروسک است اما لعبت خیال تصویرهایی است که در شب روی پرده می‌آورند و بیننده را دچار خیال می‌کنند، و تعریف خیال‌بازی، شب‌بازی و خیمه‌شب‌بازی در فرهنگ‌ها یک دست نیست. در اینجا لعبت‌هایی که در خیال حافظ بازی می‌کنند و او به‌هوس، آنها را پیش چشم ما می‌آورد، تعبیرها و مضامین شعر اوست (تا چه بازند شب روان خیال – ۸:۳۰۲). این مضمون‌ها و تعبیرها را کنار هم می‌گذارم و این شعرها را می‌سازم که شاید صاحب نظری – و نه یک خواننده‌کم‌مایه – به‌تماشای لعبت‌های خیال من بیاید. ظاهراً این غزل در روزگاری سروده شده که حافظ از حمایت فرمانروای وقت بهره و توجه زیادی نمی‌دیده، و با نگاهی به‌بیت بعد می‌تواند مربوط به اواخر روزگار شاه شجاع باشد، که شاه شجاع بیشتر گرفتار جنگ با برادران و برادرزاده‌های خود بوده است.

علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد
ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد

۶- اگر چهل سال دانش‌اندوزی حافظ را بر حدود پانزده سال‌ کودکی و نو‌جوانی او بیفزاییم، این غزل را باید در آخرین سال‌های فرمانروایی شاه شجاع (درگذشت ۷۸۸ هـ.) سروده باشد، و در این صورت شهری که در بیت اول دل حافظ را آزرده، همان شیراز است. در این بیت باز دل عاشق‌پیشۀ حافظ گرفتار چشم مست معشوقی می‌شود که نه تنها دل او، تمام علم و فضل چهل سال دانش‌اندوزی او را هم به‌بغما می‌برد، یعنی دیگر حافظ، حافظ قرآن و عالم تفسیر نیست، عاشق است.

بانگ گاوی چه صدا بازدهد عشوه مخر
سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد

۷- قصه عشق تازه حافظ ناگفته می‌ماند، و مقابلۀ او با مدعیان و رقیبان مطرح می‌شود: سامری یکی از بستگان موسی، در روزهایی که موسی به‌طور سینا رفته، گوساله‌ی از طلا می‌سازد و خاک پای اسب جبرئیل! را در دهان گوساله زرین می‌ریزد، و آن گوساله اصواتی از دهان بیرون می‌دهد که معجزه می‌نماید جمعی از یهود را پیرو سامری می‌کند. اما سرانجام معجزه‌های موسی و و خاصه‌ ید بیضاء او او که دست در گریبان خود می‌کرد و دستش درخشان می‌شد بر شعبدۀ سامری چیره می‌شود (نگ: آیه‌های ۱۴۸ و ۱۴۹ سوره اعراف). اما در این بیت روی سخن حافظ به‌کسانی است که «صاحب نظر» نیستند تا ارزش لعبت های خیال او را دربابند، و جلوه آن رقیبان در برابر او مانند صدای گوساله زرین سامری است (۷:۱۴۲). عشوه خریدن هم به معنی گول خوردن و باور کردن دروغ ریاکاران و مدعیان است (۴:۸۵).

جام مینایی می، سد ره تنگ دلیست
منه از دست که سیل غمت از جا ببرد

۸- مینایی یعنی شیشه‌یی و شفاف، که رنگ سرخ می‌ را خوب نشان می‌دهد. سد ره تنگ‌دلی، یعنی مانع از این که دل‌تنگی به سراغ ما بیاید. منه از دست، یعنی بنوش و به‌نوشیدن ادامه بده، که اگر این کار را نکنی غم به سراغ تو می‌آید و بیچاره‌ت می‌کند (نگ: که تخم خوش‌دلی این است، پدر دهقان گفت ۸۸:۶).

راه عشق ار چه کمینگاه کمانداران است
هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد

۹- کمان‌داران در اینجا دل‌ربایان‌اند که تیر نگاه، یا غمزه آنها از کمان ابروی آنها بر دل عاشقان می‌نشینند. آنها در راه عاشقان کمین کرده‌اند اما حافظ می‌گوید: اگر همین را بدانی، وضع تو از رقبیان بهتر است. صرفه بردن با حرف اضافه «از» یعنی وضع بهتر داشتن، در مقایسه بهتر بودن (۸:۱۱ و ۱۰:۳۶). در بیت بعد حافظ می‌گوید که «دانسته رود یعنی چه؟»

حافظ ار جان طلبد غمزه مستانه یار
خانه از غیر بپرداز و بهل تا ببرد

۱۰- دل‌ربایان در کمین‌اند و غمزه مستانه آنها جان عاشقان را می‌خواهد. اگر تو دانسته در این راه می‌روی، باید بدانی که عاشقی همین است. با معشوق به‌خلوت بنشین و بگلذار هرچه می‌خواهد بکند. «خانه» را می‌توان خانه دل معنی کرد: خانه دل را به‌او بده، و به‌دیگری فکر نکن.

منبع این بخش:  نقد و شرح غزل‌های حافظ از محمد استعلامی

 

تفسیر غزل ۱۲۸ حافظ + فال برای نیت‌های مختلف

 

هشدار، فال حافظ جنبه سرگرمی دارد و نباید ملاک تصمیمات مهم زندگی باشند.

نوع نیت تفسیر و تعبیر
نیت کلی فال در برهه‌ای از سردرگمی به سر می‌برید و خیالات دور، شما را درگیر خود کرده است. به جای چشم انتظاری برای یاری دیگران، با تکیه بر همت و توانایی خود راه حل را پیدا کنید. با کمی دوراندیشی و توکل، بهترین مسیر پیش رویتان گشوده خواهد شد.
نیت ازدواج بسیار محتاط و حسابگر هستید. در مسیر ازدواج، تلفیق منطق و احساس ضروری است. تابع صرف احساسات نشوید و صبر پیشه کنید. به زودی ملاقاتی مفید خواهید داشت و مقدمات کار در حال شکل‌گیری است.
نیت سفر خبری خوش از مسافر دریافت می‌کنید. سفر پیش رو با برنامه‌ریزی و آگاهی، موفقیت‌آمیز خواهد بود. اگر دانسته قدم بردارید، از رقبا و موانع پیشی می‌گیرید.
نیت بیماری و سلامت بیمار شفا می‌یابد. سلامت همچون گل رعنا ظریف است؛ غافل نشوید و مراقب باشید. مقدمات بهبودی در حال شکل‌گیری است و جای نگرانی نیست.
نیت عشق و رابطه راه عشق پرخطر است اما با آگاهی می‌توان از نگاه‌های فریبنده دشمنان در امان ماند. خانه دل را از اغیار پاک کنید. اگر معشوق جانتان را می‌خواهد، با آغوش باز بپذیرید.
نیت مهاجرت قصد ترک وطن با خیال خام نتیجه‌ای جز پشیمانی ندارد. روزگار همچون راهزن نخفته است و غافلگیر می‌کند. با دوراندیشی و تحقیق کامل اقدام کنید تا پشیمان نشوید.
نیت شغل و کار تلاش‌های شما به ثمر می‌نشیند و موقعیتی نیکو بدست می‌آورید. فریب رقبای سامری‌صفت را نخورید. مهارت و فضل شما (ید بیضاء) بر هر نیرنگ و شعبد‌ه‌ای پیروز خواهد شد.

 

برای مطالعه سایر غزل‌های حافظ و درک بهتر مفهوم آنها روی لینک زیر کلیک کنید.

مشاهده غزل‌های حافظ

دیدگاهتان را بنویسید