بعضی کتابها را آدم میخواند تا چیزی یاد بگیرد؛ بعضی را میخواند تا سرگرم شود و بعضی دیگر را میخواند چون عنوانشان دقیقاً دست روی نقطهای میگذارد که همه ما بارها در زندگی با آن برخورد کردهایم. «بیشعوری» از دسته سوم است. کافی است عنوان کتاب را ببینید تا احتمالاً یکی از چند نفر در ذهنتان ظاهر شود: همکاری که همیشه حق را به خودش میدهد، مدیری که مسئولیت اشتباهاتش را گردن دیگران میاندازد، خویشاوندی که مدام در زندگی دیگران دخالت میکند یا حتی خودمان در موقعیتی که بعداً از رفتارمان خجالت کشیدهایم.
لیست محتوای این مقاله
خاویر کرمنت دقیقاً از همین نقطه وارد میشود. او رفتارهایی مثل خودخواهی، وقاحت، تحقیر دیگران، زیادهخواهی و فرار از مسئولیت را زیر یک عنوان واحد جمع میکند و نام آن را «بیشعوری» میگذارد. اما مسئله از جایی جدی میشود که نویسنده این مفهوم را فقط یک صفت اخلاقی نمیداند؛ او بیشعوری را نوعی بیماری و حتی اعتیاد معرفی میکند که میتواند فرد و اطرافیانش را گرفتار کند.
همین ایده باعث شده کتاب برای بسیاری از خوانندگان جذاب باشد و برای گروهی دیگر، بهشدت آزاردهنده و غیرعلمی به نظر برسد. در نتیجه، نقد کتاب بیشعوری فقط بررسی یک کتاب طنز یا خودیاری نیست؛ بلکه فرصتی است برای پرسیدن یک سؤال مهمتر: آیا میتوان رفتارهای پیچیده انسان را با یک برچسب ساده توضیح داد؟ با این مقاله از فال و فیلم همراه باشید تا اطلاعات بیشتری در مورد این موضوع کسب کنید.
کتاب بیشعوری درباره چیست؟
کتاب «بیشعوری» با عنوان انگلیسی Asshole No More: The Original Self-Help Guide for Recovering Assholes and Their Victims نوشته خاویر کرمنت، نخستینبار در سال ۱۹۹۰ منتشر شد. کتاب در قالب خودیاری نوشته شده، اما لحن آن با کتابهای روانشناسی معمول تفاوت زیادی دارد.
کرمنت با استفاده از طنز، کنایه و مثالهای روزمره، شخصیتهایی را معرفی میکند که در رفتارشان نوعی خودخواهی، طلبکاری، بیملاحظگی یا تجاوز به حقوق دیگران دیده میشود. او این افراد را به گروههای مختلف تقسیم میکند؛ از بیشعورهای زیادهخواه و مدعی گرفته تا متعصب و بیمصرف.
نکته اصلی کتاب این است که «بیشعوری» صرفاً نادانی یا کمهوشی نیست. ممکن است فردی بسیار باسواد، موفق یا حتی محترم به نظر برسد اما در روابط انسانی رفتاری داشته باشد که از نگاه کرمنت مصداق بیشعوری باشد.
نسخه فارسی کتاب با ترجمه محمود فرجامی منتشر شد و در ایران به موفقیت تجاری قابلتوجهی رسید. عنوان جنجالی، زبان ساده و استفاده از طنز احتمالاً نقش مهمی در این استقبال داشتند.
نقطه قوت کتاب بیشعوری چیست؟
اگر بخواهیم منصف باشیم، «بیشعوری» را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک کتاب بد و بیارزش کنار گذاشت. دلیل اینکه این کتاب توانسته با تعداد زیادی از خوانندگان ارتباط برقرار کند، ایدهای ساده اما قابل لمس است.
کرمنت رفتارهایی را که معمولاً در زبان رسمی و مؤدبانه با اصطلاحاتی مثل «خودشیفتگی»، «بیمسئولیتی»، «پرخاشگری» یا «رفتار غیراخلاقی» توضیح داده میشوند، با یک واژه عامیانه و تحریککننده بیان میکند.
همین زبان باعث میشود خواننده هنگام مطالعه دائماً مثالهای کتاب را با آدمهای اطراف خودش مقایسه کند.
اما همین ویژگی همزمان بزرگترین مشکل کتاب است.
وقتی یک مفهوم بیش از اندازه گسترده شود، دیگر قدرت توضیحدهندگی خود را از دست میدهد. اگر هر رفتار ناخوشایند، خودخواهانه یا آزاردهندهای را «بیشعوری» بنامیم، تفاوت میان رفتارهای کاملاً متفاوت از بین میرود.
آیا بیشعوری واقعاً یک بیماری است؟
یکی از مهمترین ایرادهایی که به کتاب وارد شده، استفاده از واژه «بیماری» برای توصیف بیشعوری است.
کرمنت این رفتار را به شکلی توصیف میکند که گویی با یک بیماری مشخص روبهرو هستیم؛ بیماریای که فرد میتواند به آن مبتلا شود و بعد برای درمانش اقدام کند.
مشکل اینجاست که کتاب برای این ادعا پشتوانه علمی قابلقبولی ارائه نمیدهد.
عبدالرحمن نجلرحیم، عصبشناس و عصبپژوه ایرانی، در نقد خود در روزنامه شرق، این مسئله را جدی میداند و معتقد است آنچه کرمنت توصیف میکند، در برخی موارد بیشتر به ویژگیهایی مانند «وجدانپریشی» یا سایکوپاتی نزدیک است تا یک بیماری مستقل با عنوان «بیشعوری».
این تفاوت مهم است. در روانشناسی نمیتوان صرفاً به این دلیل که چند رفتار نامطلوب شباهتهایی به یکدیگر دارند، برای مجموعه آنها یک بیماری ساخت و سپس درباره درمان آن صحبت کرد.
بنابراین اگر کسی کتاب را بهعنوان یک اثر طنز اجتماعی بخواند، ادعاهای آن قابل تحملتر میشوند؛ اما اگر قرار باشد آن را یک راهنمای معتبر روانشناختی بدانیم، مشکل بسیار جدیتر خواهد شد.
مشکل اصلی: همهچیز بیشعوری نیست
شاید مهمترین نقد وارد بر کتاب همین باشد.
انسانها به دلایل مختلف رفتار نامناسبی از خود نشان میدهند. یک نفر ممکن است خودخواه باشد، دیگری اضطراب اجتماعی داشته باشد، فردی دیگر در کنترل خشم مشکل داشته باشد و شخص دیگری به دلیل تربیت خانوادگی یا تجربههای گذشته، در روابط خود رفتار ناسالمی داشته باشد.
این تفاوتها اهمیت دارند.
اما در جهان «بیشعوری»، بسیاری از این رفتارها در نهایت زیر یک چتر قرار میگیرند.
سمانه خوشانگشت در نقد خود در فراکتاب نیز به همین سادهسازی اشاره میکند و معتقد است کتاب با معرفی انسانها بهعنوان افراد بیمار، به جای آنکه به شناخت عمیقتر انسان کمک کند، میتواند نگاه برچسبزنندهای ایجاد کند.
مشکل برچسبها این است که خیلی سریعتر از شناخت عمل میکنند.
گفتن «او بیشعور است» بسیار سادهتر از این است که بپرسیم چرا چنین رفتاری دارد، چه الگویی در روابطش تکرار میشود، آیا خودش از رفتارش آگاه است یا نه و آیا اساساً تمایلی به تغییر دارد؟
طنز کتاب؛ نقطه قوت یا پاشنه آشیل؟
«بیشعوری» قرار نیست یک کتاب خشک دانشگاهی باشد. کرمنت آگاهانه از طنز و اغراق استفاده میکند تا موضوعی ناخوشایند را قابل خواندن کند.
این انتخاب برای بخشی از مخاطبان جواب میدهد.
خواننده گاهی هنگام خواندن کتاب با موقعیتی روبهرو میشود که آنقدر آشناست که خندهاش میگیرد. احتمالاً بسیاری از کسانی که کتاب را دوست داشتهاند، دقیقاً به همین دلیل آن را تا پایان خواندهاند.
اما طنز کتاب برای همه کار نمیکند.
منتقدان کانال «کتابچی» در نقد ویدیویی خود با عنوان «چرا نباید کتاب بیشعوری رو بخونید؟» طنز و محتوای کتاب را سطحی و تکراری ارزیابی کردهاند و معتقدند جذابیت ظاهری کتاب نباید با ارزش محتوایی آن اشتباه گرفته شود.
مشکل دیگر، تکرار بیش از اندازه خود واژه «بیشعور» است. وقتی تقریباً برای هر رفتار نامطلوبی یک واژه ثابت استفاده میشود، طنز نیز بهتدریج اثر اولیه خود را از دست میدهد.
شوخیای که در صفحات اول خندهدار است، اگر بدون تغییر بارها تکرار شود، در صفحات بعدی دیگر همان تأثیر را ندارد.
آیا کتاب واقعاً راهی برای درمان ارائه میکند؟
عنوان کامل کتاب وعده بزرگی میدهد: «راهنمای عملی شناخت و درمان خطرناکترین بیماری تاریخ بشریت».
اما بین این وعده و محتوای کتاب فاصله وجود دارد.
کرمنت در بخشهای مختلف کتاب نمونههایی از انواع بیشعورها را معرفی میکند و درباره رفتار آنها توضیح میدهد. خواننده در تشخیص برخی رفتارها احتمالاً سرگرم میشود و حتی ممکن است لحظههایی به خودش هم شک کند.
اما شناخت یک رفتار با تغییر آن تفاوت دارد.
اینکه بدانیم در چه موقعیتهایی خودخواهانه رفتار میکنیم، لزوماً به این معنا نیست که میدانیم چگونه باید آن رفتار را تغییر دهیم.
این همان جایی است که کتاب از یک راهنمای عملی فاصله میگیرد. راهکارهای ارائهشده اغلب کلی هستند و مانند یک برنامه درمانی مبتنی بر شواهد، مراحل مشخص، قابلاندازهگیری و آزمونشدهای برای تغییر رفتار ارائه نمیکنند.
به همین دلیل منتقدانی مانند نجلرحیم، نبود پشتوانه علمی و درمانشناختی را یکی از ضعفهای اصلی اثر میدانند.
آیا کتاب باعث میشود دیگران را بیشعور ببینیم؟
این شاید خطرناکترین جنبه کتاب باشد.
ایده اولیه کتاب قرار است به خواننده کمک کند خودش و رفتارهایش را بررسی کند. اما طنز کتاب بهگونهای است که گاهی خواننده بیشتر از اینکه به خودش نگاه کند، مشغول پیدا کردن «بیشعورها» در اطرافش میشود.
رئیس بیشعور است.
همکار بیشعور است.
همسر بیشعور است.
فامیل بیشعور است.
همسایه بیشعور است.
و در پایان ممکن است تنها کسی که کمتر مورد بررسی قرار گرفته، خود خواننده باشد.
این تناقض جالبی است: کتابی که ظاهراً برای خودشناسی نوشته شده، میتواند تبدیل به ابزاری برای قضاوت دیگران شود.
برخی نقدهای فارسی نیز دقیقاً به همین اثر اجتماعی کتاب اشاره کردهاند و معتقدند استفاده مداوم از برچسب «بیشعور» میتواند فرهنگ بدگمانی و قضاوت سریع را تقویت کند.
منتقدان خارجی چه میگویند؟
جالب است که بسیاری از نقدهای انگلیسیزبان نیز تقریباً به همان نقاط ضعفی اشاره میکنند که منتقدان ایرانی مطرح کردهاند.
در میان نقدهای کاربران، انتقاد از کلیگویی، تکرار، نبود عمق روانشناختی و اتکا به طنز به جای تحلیل جدی دیده میشود.
یکی از کاربران آمازون با نام TheOrion در نقدی در سال ۲۰۲۶ معتقد است کرمنت برای توضیح رفتار انسان بیش از اندازه به کلیشهها و تعمیمهای گسترده تکیه میکند و کتاب، حتی با در نظر گرفتن ماهیت طنزآمیز آن، از نظر روانشناختی یکبعدی به نظر میرسد.
خلاصه نقدهای منتشرشده در سایتهایی مانند BeFreed.ai و Bookey نیز به همین مسئله اشاره دارند: رفتار پیچیده انسان در کتاب بیش از اندازه سادهسازی شده و برای ایجاد تغییر پایدار، راهنمای مرحلهبهمرحله و مبتنی بر شواهد ارائه نمیشود.
بنابراین به نظر نمیرسد ضعفهای کتاب صرفاً ناشی از ترجمه فارسی یا نحوه استقبال ایرانیان از آن باشد. بخش قابلتوجهی از این نقدها متوجه خود اثر است.
چرا کتاب بیشعوری در ایران اینقدر محبوب شد؟
این سؤال شاید از نقد خود کتاب جالبتر باشد.
«بیشعوری» در ایران به موفقیتی رسید که با جایگاه آن در فضای کتابخوانی انگلیسیزبان قابل مقایسه نیست. نسخه فارسی کتاب با استقبال زیادی روبهرو شد و طبق اطلاعات ارائهشده، تا سال ۱۳۹۷ حدود ۲۰۰ هزار نسخه رسمی از آن فروش رفت.
یکی از دلایل را باید در خود عنوان جستوجو کرد.
«بیشعوری» واژهای روزمره، تند و تحریککننده است. عنوان کتاب بهجای آنکه وعدهای دانشگاهی یا پیچیده بدهد، مستقیماً مخاطب را قلقلک میدهد.
از طرف دیگر، کتاب درباره تجربهای حرف میزند که تقریباً برای همه آشناست: زندگی کردن یا کار کردن در کنار آدمهایی که احساس میکنیم حقوق دیگران را رعایت نمیکنند.
به همین دلیل کتاب در ایران توانست از مرز یک کتاب روانشناسی عامهپسند عبور کند و به بخشی از گفتوگوی روزمره تبدیل شود.
این محبوبیت البته الزاماً نشانه کیفیت ادبی یا علمی کتاب نیست.
گاهی یک کتاب دقیقاً به این دلیل مشهور میشود که مسئلهای عمومی را با زبانی ساده و جنجالی بیان میکند.
مشکل دیگری که بعد از موفقیت کتاب ایجاد شد
موفقیت تجاری کتاب در ایران، ماجرای دیگری را هم به دنبال داشت: انتشار نسخههای غیرمجاز و استفادههای تجاری متعدد از نام و محتوای آن.
محمود فرجامی، مترجم شناختهشده کتاب، در نوشتهای در سال ۱۳۹۶ درباره مشکلات ناشی از انتشار نسخههای غیرمجاز و دزدی ادبی صحبت کرده و حتی از تعبیر «ورشکستگی معنوی» در مواجهه با این وضعیت استفاده کرده است.
این مسئله مستقیماً نقد محتوایی کتاب نیست، اما نشان میدهد «بیشعوری» در ایران فقط یک کتاب نبود؛ به یک عنوان تجاری بسیار شناختهشده تبدیل شد.
آیا باید کتاب بیشعوری را خواند؟
اگر انتظار دارید یک کتاب روانشناسی علمی درباره شخصیت، اختلالات رفتاری، روابط انسانی یا تغییر عادتها بخوانید، «بیشعوری» انتخاب مناسبی نیست.
کتاب نه یک اثر دانشگاهی است، نه میتوان ادعاهای آن را بهعنوان یافتههای روانشناسی پذیرفت و نه راهکارهای آن را با یک برنامه درمانی تخصصی اشتباه گرفت.
اما اگر آن را بهعنوان یک کتاب طنز اجتماعی بخوانید، داستان کمی متفاوت میشود.
در این حالت میتوان از خود ایده کتاب لذت برد: نگاه کردن به رفتارهای روزمره انسانها از زاویهای اغراقآمیز و گاهی خندهدار.
به بیان دیگر، ارزش «بیشعوری» شاید بیشتر در زبان و ایده اولیه آن باشد تا در نظریه روانشناختیای که ادعا میکند ارائه میدهد.
نقد نهایی کتاب بیشعوری
«بیشعوری» کتابی است که عنوانش از محتوایش ماندگارتر شده است.
خاویر کرمنت ایده جذابی دارد: بعضی انسانها آگاهانه حقوق دیگران را نادیده میگیرند، خودخواهانه رفتار میکنند و حاضر نیستند مسئولیت رفتارشان را بپذیرند. این مشاهده به خودی خود درست و قابل تأمل است.
اما مشکل از جایی شروع میشود که این مشاهده به یک نظریه جامع درباره انسان تبدیل میشود.
کرمنت برای توضیح رفتارهای بسیار متنوع انسانی، یک برچسب واحد میسازد و سپس آن را تا حد یک «بیماری» و «اعتیاد» ارتقا میدهد؛ بدون آنکه پشتوانه علمی متناسبی برای چنین ادعایی ارائه کند.
در نتیجه، «بیشعوری» را بهتر است نه بهعنوان یک کتاب روانشناسی معتبر، بلکه بهعنوان یک کتاب طنز اجتماعی و خودیاری عامهپسند خواند.
کتاب میتواند خواننده را بخنداند، بعضی رفتارهای آشنا را جلوی چشمش بیاورد و حتی برای چند ساعت به او فرصت دهد درباره رفتار خودش فکر کند. اما اگر قرار باشد از آن برای تشخیص شخصیت خودمان یا دیگران استفاده کنیم، احتمالاً بیشتر از آنکه چیزی را بفهمیم، فقط یک برچسب جدید یاد گرفتهایم.
شاید طنز تلخ ماجرا همین باشد: کتابی درباره «بیشعورها» میخوانیم تا آنها را بهتر بشناسیم، اما اگر حواسمان نباشد، تمام مدت مشغول پیدا کردنشان در دیگران میشویم.
و شاید یکی از معدود درسهای واقعاً مفید کتاب همین باشد: قبل از اینکه دنبال بیشعور اطرافمان بگردیم، بد نیست ببینیم خودمان در کدام رفتارها شبیه همان چیزی شدهایم که از دیگران متنفرش هستیم.
برای آشنایی با کتابهای بیشتر اینجا کلیک کنید

گفتوگو درباره این مطلب
پرسش یا تجربهات را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذار.
اولین دیدگاه این مطلب را تو بنویس.