در این مقاله به تفسیر غزل پنجم حافظ میپردازیم. ابیات این غزل بیشتر ملامتی و رندانه است، و گاه همراه با یک نومیدی عاشقانه. بیتها هر یک مضمون و تعبیر ادیبانه و خوشآیندی دارد اما انگار هر بیت در حال و هوایی جز حال و هوای ایات دیگر سروده شده. با همه شهرتی که این غزل دارد، نباید از سرودههای سالهای پختگی و کمال حافظ باشد اما ممکن است در سالهای کمال حافظ آن را تجدید نظر و اصلاح کرده باشد، و میبینیم که زیان و تعبیرها خام و جوان نیست. برای کشف رموز بیشتر اشعار حافظ و دریافت فال تخصصی، با این مقاله از فال و فیلم همراه باشید.
لیست محتوای این مقاله
ابیات غزل پنجم حافظ
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
****
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینم دیدار آشنا را
****
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
****
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
****
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بینوا را
****
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
****
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را
****
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
****
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
****
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
****
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
****
خوبان (ترکان) پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
****
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
واژههای دشوار غزل شماره ۵ حافظ (دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را)
| کلمه سخت / اصطلاح | معنی |
|---|---|
| صاحب دلان | عارفان و اهل دل که عشق را میفهمند و درک میکنند. |
| دردا | افسوس، دریغا (ابراز حسرت و ناراحتی). |
| راز پنهان | راز عشق و عاشقی که پنهان بوده و قرار است آشکار شود. |
| کشتی شکستگان | عاشق نومید و سرگردان، مانند مسافری که کشتیاش در دریا شکسته باشد (در برخی نسخهها «کشتینشستگان» تصحیف است). |
| باد شرطه | باد موافق و مساعد برای حرکت کشتیهای بادبانی (واژهای هندی، بیربط به «شرطه» عربی به معنی پاسبان). |
| دیدار آشنا | چهره و روی معشوق که برای عاشق آشنا و دلخواه است. |
| ده روزه مهر گردون | دوره کوتاه جوانی، زیبایی و محبوبیت که زودگذر و بیدوام است. |
| افسانه و افسون | افسانه و سحر؛ یعنی مهر فلک حقیقتی ندارد و زود به افسانه میپیوندد. |
| به جای یاران | در حق یاران، نسبت به دوستان و عاشقان. |
| فرصت شمار | غنیمت بشمار، از فرصت استفاده کن. |
| حلقه گل و مل | باغ و باغچهای که در آن گل و باده (مل) جمع باشد. |
| دوش | دیشب، شب گذشته. |
| هات الصبوح | بیاور باده بامدادی را (صبوح = بادهنوشی در اول روز). |
| هبوا | بیدار شوید (خطاب به مستان). |
| السکارا | مستان (جمع سکران). |
| صاحب کرامت | بخشنده و بزرگوار (نه اصطلاح صوفیانه، به معنی کریم و جوانمرد). |
| شکرانه سلامت | شکرگزاری به خاطر تندرستی و سلامتی. |
| تفقدی | احوالپرسی و توجه (همراه با کمک مالی به درویش). |
| درویش بینوا | فقیر تهیدست و بیچیز. |
| دو گیتی | دو جهان (دنیا و آخرت). |
| تفسیر (این دو حرف) | تفهیم و پذیرش این دو نکته (مروت و مدارا). |
| مروت | جوانمردی و نیکی کردن. |
| مدارا | سازش، بردباری و نرمی با دشمنان. |
| کوی نیک نامی | محله و راه شهرت خوب (با طنز، همان نیکنامی ظاهری زاهدان). |
| گذر ندادند | راه ندادند، اجازه ورود ندادند. |
| تغییر کن قضا را | قضای الهی را دگرگون کن (که شدنی نیست؛ طنز حافظ). |
| تلخ وش | چیزی که طعم تلخ دارد، کنایه از شراب تلخگونه. |
| ام الخبائث | مادر پلیدیها و تبهکاریها (حدیث منسوب که صوفیان در نکوهش شراب میگفتند). |
| اشهی لنا | برای ما گواراتر و دلپذیرتر است. |
| احلی | شیرینتر. |
| قبله العذارا | بوسهی دوشیزگان (کسانی که گونهی بدون ریش دارند؛ معشوقان). |
| تنگدستی | فقر و تهیدستی، نداری. |
| عیش | خوشگذرانی و شادی. |
| کیمیای هستی | اکسیر زندگی که فلز کمبها را به طلا تبدیل میکند؛ کنایه از عیش و مستی. |
| قارون | ثروتمند معروف یهودی که به خاطر کفر و عصیان با ثروتش به زمین فرو رفت. |
| سرکش مشو | نافرمانی و طغیان مکن، از فرمان عشق سر مپیچ. |
| غیرت | خشم و رشک (غیرت حق یا غیرت معشوق). |
| سنگ خارا | سنگ بسیار سخت که در کف دلبر مانند موم نرم است. |
| آیینه سکندر | برج اسکندریه (یا آینهی افسانهای اسکندر) که جهان را نشان میداد. |
| جام می | جام شراب که همچون آیینه اسکندر، اسرار گذشته را باز مینماید. |
| عرضه دارد | نشان میدهد، به تماشا میگذارد. |
| احوال ملک دارا | سرگذشت پادشاهی داریوش سوم (شکست از اسکندر و پایان هخامنشیان). |
| خوبان پارسی گو | زیبایان شیرینسخن و خوش آواز که فارسی حرف میزنند. |
| بخشندگان عمرند | عمر میبخشند، دیدارشان گویی عمر را افزایش میدهد. |
| بشارت | مژده. |
| رندان پارسا | رندانی که از زاهدان ریایی پارساترند (طنز حافظ). |
| به خود | به میل و اختیار خود. |
| خرقه می آلود | خرقه (جامه درویشی) که به شراب آغشته شده است. |
| شیخ پاکدامن | ای شیخی که خود را بیگناه و پاکدامن میدانی (خطاب طنزآمیز). |
| معذور دار | عذر ما را بپذیر، ما را ببخشای. |
معنی ابیات غزل شماره ۵ حافظ
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
۱- این بیت اول پناه بردن یک عاشق است به صاحبدلان که عشق را میفهمند (نگ: اهل دل، ۲۲:۱)؛ بگویید چه کنم، دل عاشق پیشه را نمیتوانم از عشق ورزی بازدارم، و این راز را بهزودی همه خواهند فهمید.
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینم دیدار آشنا را
۲- عاشق نومید چون مسافر دریاست که کشتی او شکسته باشد. شرطه باد موافق برای راندن کشتیهای بادبانی، و گویا کلمههای هندی است یا به هر حال واژهیی که ملوانان سواحل غربی هندوستان به کار میبرند، و با شرطه زبان عربی بهمعنی پاسبان ربطی ندارد. دیدار بهمعنی چهره است و دیدار آشنا روی معشوقه است. در بعضی از دستنویسهای دیوان حافظ کشتینشستگان بهجای کشتی شکستگان، تصرف نامعقول کاتبان است و نسخههای معتبر آن را تأیید نمیکند.
****
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
۳- روی سخن به معشوق است. «ده روزه مهرگردن» یعنی دورهکوتاهی که جوانی و زیبایی و محبوبیت برجاست، و زود «افسانه» خواهد شد، و خواهی دید که «افسونی» بیش نبوده است. «بهجای…» یعنی در حق… در این روزهای جوانی با عاشقان مهربان باش. مخاطب بیت میتواند کسی جز معشوق هم باشد، اما این تفسیر عاشقانه معقولتر بهنظر میآید.
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
۴- «حلقهگل و مل» یعنی باغ و باغچهیی که در آن بساط باده هم جور باشد. دیشب در باغ بلبل میخواند و خوش میخواند و گویی میگفت: «بساط بادهنوشی بامدادان را بیاور، ای مستان بیدار شوید.» صبوح و صبوحی با یاء نسبت، بادهنوشی در بامداد است (نگ: ۱۳:۱).
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بینوا را
۵- کرامت در اینجا اصطلاح صوفیانه نیست. کرامت یعنی بخشندگی و بزرگواری (نگ: کرامت ۲۱:۷) و تفقد یعنی احوال پرسی و توجّه (۲:۴) و در اینجا «تفقدی کن» بهاین معنی هم هست که پولی به «درویش بینوا» بده.
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
۶- تفسیر در این بیت یعنی تفهیم بهخود یا دیگری، و پذیرفتن دو نکتهیی که حافظ در مصراع دوم بیان میکند: کسی که بهدوستان مهربانی و کمک میکند، و با دشمنان هم در نمیافتند، در این جهان آسوده است و در آن جهان بهپاداش نیکی مورد لطف پروردگار است.
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را
۷- نیکنامی در کلام حافظ غالباً کاربرد طنزآمیز دارد، آن شهرت خوبی که زاهد و صوفی، با تظاهر بهنیکی و پاکی بهدست میآورند، و حافظ نمیخواهد او را در کوی آن نیکنامان راه بدهند. در مصراع دوم طنز را رها نکرده است: اگر نمیخواهی که این طور باشد، قضای حق را تغییر بده، و پیداست که نمیتوانی تغییر بدهی (نگ: گر نیست رضائی، حکم قضا بگردان، ۷:۳۸۴).
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
۸- تلخوش یعنی چیزی که مژه آن بهتلخی شبیه است و تلخ مانند تریاک یا برخی از گیاهان دارویی نیست، و شاید حافظ با همین احتیاط تلخ وش گفته است. در مواردی دیگر مانند خیام صفت تلخ را به کار میبرد (۲:۷۸). اُمَّ الخبائث یعنی مادر پلیدیها و تبهکاریها. حدیثی بهپیامبر اسلام منسوب است که الخمر ام الخبائث و در منابع کهن حدیث نیست. حافظ هم اگر بهچنان حدیثی برخورده بود، حرمت پیامبر را نگه میداشت و در مصراع دوم سخنی مخالف آن نمیگفت.
او این تعبیر را از یک صوفی نقل میکند، و در مصراع دوم هم بهآن صو فی که ظاهراً در او ریایی هم سراغ دارد، جواب میدهد، و این بیت از ابیات رندانه حافظ است. در داستان معروف شیخ صنعان در منطق الطَّیِّر عطار هم این تعبیر به کار رفته است. بس کسا کز خمر ترک دین کند / بیشکی اُمَّ الخبائث این کند. اما عطار هم آزادهای مانند حافظ است و صوفی خانقاهی نیست. معنی بیت این است: آن شراب تلخگونهای که ریاکاران آن را مادر تباهیها میگویند، برای ما از بوسه دوشیزگان هوسانگیزتر و شیرینتر است.
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
۹- عیش در کلام حافظ خوشگذرانی است. کیمیا امکان تبدیل فلزی کمبها بهطلا و نقره است که از آرزوهای نابرآوردۀ بشر بوده، و اگر امروز با تصرف در الکترونهای اتم یک فلز هم ممکن باشد، بهصرفه نیست. قارون از ثروتمندان یهود و بهروایتی عموزادۀ موسی بوده، که در نتیجهکفر و عصیان با ثروتش بهزمین فرو رفته، و هنوز در حال فروتر رفتن است! معنیبیت این است که گدای تنگدست، اگر استغنای طبع داشته و بهنداری خرسند باشد، آسودهتر از قارون خواهد زیست.
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
۱۰- این بیت دهم زبان و تعبیرهایی دارد که تفسیر عارفانه میپذیرد، و اگر آن را مستقل از اببات دیگر تفسیر کنیم، حافظ بهخود میگوید: اگر در برابر پروردگار نافرمان باشی، «غیرت حق» – خشم پروردگار از توجه بنده بهغیر – تو را چون شمع میسوزاند، و اگر سنگ خارا هم باشی، هرچه بخواهد با تو میکند (نک: بازی غیرت ۷:۷۴).
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
۱۱- باز بهمضامین رندانه حافظ برمیگردیم. در اسطورههای ما، جلوهگاه اسرار جام کیخسرو است، اما حافظ مکرّر آن را «جام جم» گفته (نک: ۱:۱۷۷، ۲:۴۲۴، ۳:۴۳۳). «احوال ملک دارا» یعنی پایان امپراطوری هخامنشی که شکست داریوش سؤم از اسکندر مقدونی است در حدود ۳۳۰ پیش از ولادت مسیح. «آیینۀ اسکندر» هم برجی است که آن را در حدود نیم قرن پس از درگذشت اسکندر، بطلمیوس (polemaios) دوم – یکی از شانزده تن فرمانروایان مصر که عنوان پتولمایوس داشتهاند – ساخته، نه کار اسکندر است و نه کار بطلمیوس ستارهشناسی و عالم جغرافیا و مؤلف المجسطی. برج اسکندریۀ را یکی از عجایب هفتگانۀ دنیای کهن دانستهاند.
در اینجا حافظ از آمیختن جام جهاننمای کیخسرو، جام جمشید که در اسطورهها کشف شراب انگور بهاو منسوب است، و آیینۀ برج اسکندرۀ، مضمون تازهای ساخته، یا بهمناسبت نام دارا و فناپذیری جلوههای این جهانی، اسکندر را نیز یادکرده است. بههر حال جان کلام او این است که «جام می» نیز اسرار و اخبار گذشته را باز میگوید، میبنوش که این دنیا نمیپاید (بیا تا در میصافیت راز دهر بنمایم – ۵:۲۷۸). اما نسبت آینهسازی بهاسکندر سابقهی هم در اسکندرنامه نظامی دارد (شرح بیشتر در ۱۷۷).
خوبان (ترکان) پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
۱۲- خوابان پارسیگو زیبایان خوش آواز یا شیرینسخناند که دیدارشان گویی عمر انسان را بیشتر میکند. در مصراع دوم تعبیر «رندان پارسا» خالی از طنز نیست. رند ادعای پارسایی نمیکند اما حافظ رند را پارساتر از زاهدان میداند (نگ: ۲۷:۷۴). پیام حافظ به رندان این است که از صحبت «خوبان پارسیگو» نپرهیزید، تا بر عمر خود بیفزایید.
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
۱۳- بهخود، یعنی بهمیل خود. «خرقه میآلود» نشانه آن است که حافظ مدعی پرهیزگاری نیست (پردهیی بر سر صد عیب نهان میپوشم – ۳۴۰:۷). در مصراع دوم «شیخ پاکدامن» هم تعبیری است طنزآمیز: ای شیخ که خود را بیگناه میدانی، ما چون تو خرقه صلاح و تقوی بهتن نداریم، و نمیخواهیم داشته باشیم. (نگ: زاهد عالیمقام ۲:۷)
منبع این بخش: نقد و شرح غزلهای حافظ از محمد استعلامی
تفسیر فال حافظ غزل شماره پنج
هشدار: فال حافظ جنبه سرگرمی دارد و نباید ملاک تصمیمات مهم زندگی قرار گیرد.
همچنین بخوانید: تفسیر غزل ششم حافظ (به ملازمان سلطان که رساند این دعا را)

