این غزل هشتم از غزلهای عاشقانه حافظ است که در آن مقابله عاشق و عاقل، کنایهیی مدعیان صلاح و تقوی را نیز با خود دارد، و خاصه بیت سوم آن که با زبان غزلهای رندانه حافظ از «عاقلان» دنیادوست سخن میگوید. در این مقاله به بررسی ابعاد مختلف این غزل زیبا میپردازیم تا با پیامهای نهفته در آن بیشتر آشنا شوید. برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد اشعار حافظ و تعبیر فال، با این مقاله از فال و فیلم همراه باشید.
لیست محتوای این مقاله
متن غزل شماره ۸ حافظ
ساقیا برخیز و در ده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
*****
ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم این دلق ازرق فام را
*****
گر چه بدنامیست نزد عاقلان
ما نمیخواهیم ننگ و نام را
*****
باده در ده چند از این باد غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را
*****
دود آه سینه نالان من
سوخت این افسردگان خام را
*****
محرم راز دل شیدای خود
کس نمیبینم ز خاص و عام را
*****
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره برد آرام را
*****
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را
*****
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را
معنی واژههای دشوار غزل شماره ۸ حافظ
| کلمه | معنی |
|---|---|
| ساقی | کسی که در بزم یا میخانه جامهای باده را پر میکند و میگرداند؛ در شعر حافظ گاه مقامی عرفانی مییابد |
| برخیز | برخیز، بلند شو (فعل امر از «برخاستن») |
| در ده | بده، بگردان (فعل امر از «در دادن»؛ پیشاوند «در» معنی خاصی نمیافزاید) |
| جام | پیاله، قدح شراب |
| خاک بر سر کن | کنایه از خوار و بیاعتبار شمردن، دور انداختن اندوه |
| غم ایام | اندوه روزگار، غصههای دنیا |
| ساغر | جام، پیاله (خاصه برای می) |
| می | شراب، باده |
| کف | کف دست |
| نه | بگذار، قرار بده (فعل امر از «نهادن») |
| ز بر | از تن، از بدن |
| برکشم | بیرون بیاورم، از تن درآورم (از «برکشیدن») |
| دلق | خرفه پشمین و وصلهدار درویشان و صوفیان |
| ازرق فام | کبودرنگ، نیلی؛ در شعر حافظ با ایهام به زرق (فریب و ریاکاری) همراه است |
| بدنامی | رسوایی، ننگین شدن نزد مردم |
| عاقلان | خردمندان (در اینجا با لحن طنز برای کسانی که خود را عاقل میپندارند) |
| ننگ و نام | ننگ و نامآوری؛ خوشنامی ریاکارانه و بیاعتبار دنیادوستان |
| باد غرور | خودبینی، نخوت، غرور بادگونه و بیارزش |
| نفس نافرجام | نفس سرکشی که فرجام نیک ندارد، نفس بدعاقبت |
| دود آه | اثر سوزان آه، دود برآمده از آه آتشین |
| سینه نالان | سینهای که مینالد، دل نالنده و پر از شکایت |
| افسردگان خام | افسردهها و ناپختگان؛ زاهدان بیذوق و خشک که گرمی عشق ندارند |
| محرم راز | همراز، کسی که شایستگی دانستن راز را دارد |
| دل شیدا | دل شوریده و شیدا، دل دیوانه و بیقرار عاشق |
| خاص و عام | برگزیدگان و مردم عادی؛ همه کس از هر گروه |
| دلارام | آرامبخش دل، معشوقی که دل را آرام میدهد |
| خاطر خوش | دل خوش، حال خوش، خرسندی و رضایت خاطر |
| یک باره | بهیکباره، یکسره، تمام و کمال |
| آرام | قرار، سکون، آسودگی |
| سرو سیم اندام | سروقامتی با اندامی سپید و لطیف، زیباروی بلندبالای سیمینتن |
| ننگرد | نگاه نمیکند، التفات نمیکند (فعل منفی از «نگریستن») |
| چمن | باغ، گلزار، سبزهزار |
| به سختی | در برابر سختیها و دشواریها، هنگام سختی |
| عاقبت | سرانجام، پایان کار |
| روزی | یک روز، سرانجام، روزی از روزها |
| کام | مراد، آرزو، لذت و بهرهدلی |

معنی بیت به بیت غزل هشتم حافظ (ساقیا برخیز و در ده جام را)
ساقیا برخیز و در ده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
۱- ساقی در لغت کسی است که در بزم یا در میخانه جامهای باده را پر میکند و بهبادهنوشان میدهد، اما در کلام حافظ، خاصه در غزلهای عرفانی او، مقامی برتر از یک خدمتگزار بزم دارد (نگ: ۱۱:۱۱). در این غزل همان خدمتگزار بزم است. «در ده» یعنی بده، و در این بیت و بیت چهارم، در دادن پر کردن و گردانیدن جامهای باده است و پیشاوند «در» معنی خاصی نمیافزاید. میبده تا غم روزگار خوار شود و از دل برود.
ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم این دلق ازرق فام را
۲- ز بر برکشم، یعنی از تن درآورم، و تعبیری است که شکل خرقه را هم نشان میدهد، بهاین معنی که خرقه و دل از جلو باز نبوده و فقط از بالا یقه داشته است (نگ: ۱۷:۷). دلق و خرقه را از پارچههای خشن و کمبها، یا با گردآوردن تکههای جورواجور و بههم دوختن آنها درست میکردند که بهآن مرقع میگفتهاند و رنگ خرقه بیشتر ازرق (کبود) بوده که چرکتاب است و شاد نیست، اما کلام حافظ مکرّر این ازرق را با زرق بهمعنی فریب و حیطه ربط میدهد (نگ: ۲۰۳:۸ و ۳۷۵:۱). ساغر می را بهدست من بده تا این ظاهر صوفیانه را از خود دور کنم.
گر چه بدنامیست نزد عاقلان
ما نمیخواهیم ننگ و نام را
۳- عاقلان در این بیت با لحن طنز همراه است، یعنی آنها که خود را عاقل میدانند و نیستند، و ما رندان را گمراه میبینند. تنگ و نام، در کلام حافظ یعنی خوشنامی همان عاقلان و کسانی که با چهره حق بهجانب، عاشقان و رندان را ملامت میکنند، و آنچه در نظر آنها «بدنامی» است رندان همان بدنامی را ترجیح میدهند (نگ: کوی نیکنامی، ۷: ۷- نیز نگ تنگ و نام ۷: ۵).
باده در ده چند از این باد غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را
۴- باد غرور، خودبینی همان عاقلان دنیایی است. خاک بر سر این نفس آدمی که آنها میخواهند به راه عقل و صلاحش بیاورند، و او نمیخواهد چنین «فرجام» خوبی داشته باشد. باز همان لحن طنز بیت پیش ادامه دارد که آنها خود در راه عقل و صلاح نیستند.
دود آه سینه نالان من
سوخت این افسردگان خام را
۵- افسردگان خام هم همان «عاقلان» و زاهدنمایانی اند، که از نافرجامی نفس خود افسردهاند، و اگر چون رندان، مست و عاشق بودند، افسرده نبودند. «آه سینه نالان» عاشقان آنها را میآزارد زیرا لطیفه عاشقی را نمیفهمند.
محرم راز دل شیدای خود
کس نمیبینم ز خاص و عام را
۶- حافظ مانند همه آزادگان غریب است، غریبی چون ذوالنون و بایزید و حلاّج، چون عینالقضاه و شمس تبریزی (ص ۲۸ و ۲۹). اما در اینجا آن غربت روحانی مطرح نیست. غزل عاشقانه است و عاشق همزبانی ندارد تا با او از عشق خود سخن بگوید.
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره برد آرام را
۷- مرا خاطر خوش است، یعنی با یاد او خوشم، نه این که معشوق در کنار من است. دو مصراع این بیت، لفظاً تضاد و تناقض دارد. معشوق را دلارام میگوید، و دلارام اگر در کنار عاشق نباشد، دلارام نیست. تناقض در لفظ است نه در معنی دو مصراع.
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را
۸- معنی بیت توضیح نمیخواهد. سرو سیم اندام یعنی بلندبالایی که تنی سپید و لطیف دارد، سیمین تن است.
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را
۹- بهسختی، یعنی در برابر سختیها و مصائب عاشقی. صبر کن، روز و شب، همیشه صبر کن.
منبع این بخش: نقد و شرح غزلهای حافظ از محمد استعلامی
تفسیر غزل هشتم حافظ + فال برای نیتهای مختلف
همچنین بخوانید: غزل شماره ۹ حافظ
